لباس قدیمی را بپوشید ولی کتاب نو بخرید.
کلیک کنید

sayna-lux

داستان کوتاه طنز (1)

موضوع : اخبار تبین

داستان کوتاه طنز (1)

تو خیابون یه مرد میانسالی جلومو گرفت , گفت
آقا ببخشید, مادر من تو اون آسایشگاه روبرو نگهداری میشه, من روم نمیشه چشم تو چشمش بشم چون زنم مجبورم کرد ببرمش اونجا, این امانتی رو اگه از قول من بهش بدید خیلی لطف کردید .

dastan-kutah-1

قبول کردم و کلی هم نصیحتش کردم که مادرته بابا, اونم ابراز پشیمونی کرد و رفتم داخل آسایشگاه, پیر زن رو پیدا کردم, گفتم این امانتی مال شماس, گفت حامد پسرم تویی؟
گفتم نه مادر, دیدم دوباره گفت حامد تویی مادر؟
دلم نیومد این سری بگم نه , گفتم آره, پیرزنه داد زن میدونستم منو تنها نمی ذاری,
شروع کرد با ذوق به صدا کردن پرستار که دیدی پسر من نامهربون نیست؟
پرستاره تا اومد گفت شما پسرشون هستید؟
تا گفتم آره دستمو گرفت, گفت 4 ماه هزینه ی نگهداری مادرتون عقب افتاده , باید تسویه کنید
حالا از من هی غلط کردم واینکه من پسرش نیستم ولی دیگه باور نمی کردن
آخر چک و نوشتم دادم دستش, ولی ته دلم راضی بود که باز این پیر زن و خوشحال کردم , هر چند که پسرش خیلی … بود.

اومدم از پیرزنه خدافظی کنم تا منو دید گفت دستت درد نکنه , رفتی بیرون به پسرم حامد بگو پرداخت شد , بیا تو مادر!!! :)))

چه امتیازی می دهید؟
امتیاز 1.00 ( 1 رای )
0 تا کنون ثبت شده است

نظرات بسته شده است.

تمام حقوق مادی و معنوی برای "سایت فرهنگی مذهبی تبین" محفوظ است و هر گونه کپی برداری و نشر مطالب مورد رضایت ماست . از خطاهای وجود آمده عذر خاهی میکنیم متاسفانه بعلت حمایت نکردن برخی مدیران خودخواه و هزینه های سنگین سرورها اطلاعات هاست از بین رفته است. گرافیک و طراحی : پارس تمز
از خطاهای وجود آمده عذر خواهی میکنیم متاسفانه به علت حمایت نکردن برخی مدیران خودخواه و بی مسئولیت و هزینه های سنگین سرورها اطلاعات هاست از بین رفته است.